-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 22:06
بازم دیشب خواب اونجا رو دیدم و اینکه من دیگه اونجا نیستم.............هنوزم نکندم........هنوزم دلم و یه قسمتی از قلبم اونجاست و چقدر دلم می خواد برگردم.........هرچند که می دونم همه چیز تغییر کرده....واقعا جالبه برام اینهمه چسبندگی من.......و اینکه باز هم برگشتم به روزایی که چت می کردم و یه حس و حال ع...
روزهای بعد از 40 سالگی
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
این روزها تقریبا حس و حال خوبی دارم............بهتره بگم قطعا نه تقریبا چون هر روز که می گذره یه جور پذیرش درونی و آرامش درونم شکل می گیره و با خودم می گم که چقدر خوبه که حال و روزم دوباره برگشت به جور تعادل و اونهمه اضطراب و نا متعادلی رو پشت سر گذاشتم...........خیلی خوشحالم و دارم به این می رسم که...
امروز
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:52
امروز که دارم دقیق فکر می کنم می بینم که خشمی که از مریم داشتم همش رو سر علی خالی کردم، واقعا نمی دونم چرا.............البته شایدم بدونم ..بس که خاک بر سرم...........بس که نیاز دارم که علی بهم توجه کنه و اونم که از اون روز گذاشت و رفت و دیگه می دونم که از دلش در نمیاد وقتی یادش می افتم که چقدر بد با
آخر خرداد چه اتفاقی برام می افته؟(1)
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:52
گاهی اوقات تو زندگی باید یه تو گوشی محکم بخوری تا یه چیزی یاد بگیری تازه اونم اگه یاد بگیری ممکنه که فکر کنی که فهمیدی و یاد گرفتی ولی نه................. هنوزم نفهمیدی ..............اونجوری نفهمیدی که واقعا درک کرده باشی و رفته باشه توی مغزت که آدم باش و سرت به کار خودت باشه و هوا برت نداره که خبری
آخر خرداد چه اتفاقی برام می افته؟(2)
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:52
باز هم دوباره حالم گرفته شد ......خیلی متاسفم از اینکه هر چی که با خودم می گم که ارزش من به این چیزا نیست ولی بازم این دل وامونده ی من پریشون می شه و حالش بد می شه کاشکی می شد که یه جورایی دیگه ای بود!!!!!!!!!!!!!!!!! کاشکی می شد که اینجوری نبود ای وای دلم خیلی ناجور گرفته کاش اوضاع مثل قبل بود اگه
خواهر خوبم
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:52
امروز هم همچنان دلم گرفته بود ولی وقتی با خواهرم حرف زدم خیلی بهتر شدمیه چیزی رو یادم انداخت که مطمئنم خیلی کمکم می کنه هرچند تلخ بود ولی خوب واقعیت بود. فهمیدم که چرا اینهمه درد می کشم از اینکه منو کنار گذاشتند. باید باهاش کنار بیام و مهمتر اینکه الان من زندگی خودمو دارم و امنیت و خونه و پناه و هم
روزهای نو
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:52
این روزها در کشاکش چند نوع احساس متفاوت درونی هستم ولی بیشترش دلتنگی و حسادت هست...از اینکه نمی رم جای قبلی و باید برم یک محل کار جدید و اینکه چطور شد که اینطور شد....بعضی روزها با خودم می گم بیشتر از اونی که باید دارم کش می دم و بهش اهمیت می دم ولی دوباره می بینم 8 سال اونطوری زندگی کردم و هر روز ر